دِت
یعنی دختر
یک سال دیگه هم گذشت و من به اصطلاح بزرگتر شدم، اما عاقل تر؟ نمیدونم!!! اصلا عاقل بودن رو چی معنی میکنیم؟ به نظر من اینم یکی از اون موارد نسبیه. هر شخصی میتونه یه جور بهش نگاه کنه و یه جور معنیش کنه. به هر حال نمیدونم از نظر بقیه آدم عاقلی هستم یا نه، راستش چندان هم برام مهم نیست. چیزی که الان و توی این سن برام مهمه اینه که به خودشناسی برسم. تقریبا یه مدتی هست که دارم سعی میکنم کم کم بهش نزدیک بشم. اینکه از زندگی و آینده چی میخوام، میخوام کجا باشم و چه جور آدمی باشم. اما فکر میکنم ( حداقل برای من ) بهتره که اول بدونم چی نمیخوام! اینطوری خیلی از موارد و راه هایی که ممکنه درست هم باشن اما برای من ( با توجه به روحیات خودم ) مناسب نیستن رو حذف یا حداقل کم رنگ میکنم تا انرژی و حواسم بیشتر معطوف به مسیر اصلی و مورد علاقه ام باشه. دیگه برام مهم نیست دیگران راجع به من چه فکری میکنن و نظرشون راجع به من چیه. چون اونا نباید به جای من زندگی کنن. الان، امروز و توی شرایط عقلی این لحظه میدونم که من اولویت کسی غیر از مامان و بابام نیستم. حتی میدونم اگر دوستهای نزدیکم بخوان بین دوستهاشون یکی رو انتخاب کنن که یه مساله مهم یا شخصی رو بهش بگن، اولویت با من نیست. اما ناراحت نیستم. اتفاقا از اینکه آدم های دور و اطرافم رو شناختم و جایگاه خودم رو میدونم خیلی هم حالم خوبه. تا الان تلاشم بر این بوده و از امروز بیشتر تلاش میکنم که اول انسان ( به معنای درست ) باشم بعد هم آدم خوبی برای اطرافیانم باشم که حداقل خاطره خوبی از من توی ذهنشون داشته باشن. من تلاشم رو میکنم 
| قـالـِبْ هاے ژانْدارڪْ |
